مقایسه‌ای بین حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهراء (علیها السلام) و حضرت مریم دخت عمران

| |زمان مطالعات : 31
مقایسه‌ای بین حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهراء (علیها السلام) و حضرت مریم دخت عمران
  • Post on Facebook
  • Share on WhatsApp
  • Share on Telegram
  • Twitter
  • Tumblr
  • Share on Pinterest
  • Share on Instagram
  • pdf
  • نسخه چاپي
  • save

 

مقایسه‌ای بین حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهراء (علیها السلام) و حضرت مریم دخت عمران

ما پیروان اهل بیت (علیهم السلام) رابطه درونی ویژه‌ای با حضرت مریم دخت عمران داریم؛ چرا که ایشان در بسیاری از صفت‌ها با صدیقه طاهره، حضرت زهراء (علیها السلام) ـ البته با حفظ این نکته که حضرت زهراء در آن صفات برتر از حضرت مریم می‌باشند ـ شباهت‌هایی دارند.

حضرت مریم از انوار سرور زنان عالم، حضرت زهراء (علیه السلام) کسب فیض کرد و در محراب خود، چون نوری می‌درخشید. لذا درحدیثی از امام باقر (علیه السلام) آمده است: «او زیباترین زنان بود و چون به نماز می‌ایستاد، محرابش از نور او می‌درخشید»1

حضرت مریم محدّثه بود ـ که این اسم از اسامی حضرت صدیقه طاهره (علیها السلام) نیز می‌باشد ـ و فرشتگان با ایشان به گفتگو می‌پرداختند. آنگونه که خداوند متعال از آن خبر می‌دهد و می‌فرماید: «وَإِذْ قَالَتِ الْمَلائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ؛ و [ياد كن‏] هنگامى را كه فرشتگان گفتند: «اى مريم، خداوند تو را برگزيده و پاك ساخته و تو را بر زنان جهان برترى داده است»2و می‌فرماید: «فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا؛ پس روح خود را به سوى او فرستاديم‏».3

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «حضرت فاطمه (علیها السلام) را برای این محدثه نامیده‌اند که فرشتگان از آسمان فرود می‌آمدند و ایشان را همانطور که مریم دختر عمران را ندا می‌دادند، صدا می‌کردند. می‌گفتند: ای فاطمه! خدا تو را برگزيده و پاك ساخته و بر تمام زنان جهان، برترى داده است. ای فاطمه! براى پروردگار خود، خضوع كن و سجده به جا آور! و با ركوع‏كنندگان، ركوع كن!. آن بانو با آنها سخن می‌گفت و آنان نیز با او صحبت می‌کردند. شبی حضرتش به آنها فرمود: مگر مریم دختر عمران، بر همه زنان عالم برتری ندارد؟ عرض کردند: مریم سرور زنان در عالَم خود بود، ولی خداوند عزوجل تو را سرور زنان عالَم خود و عالَم او و بانوی زنانِ اولین و آخرین قرار داده است».4

خداوند متعال پیرامون صفت تطهیر و درباره حضرت مریم فرموده است: «و طهّرک؛ و تو را پاک ساخته» و برای اهل بیت (علیهم السلام) آیه تطهیر را نازل فرموده است: «إِنّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً؛ خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند».5

خداوند پیرامون موضوع گزینش و سروری، حضرت زهراء و حضرت مریم را بانوی بانوان عالَم قرار داده است، ولی بین آن دو تفاوتی وجود دارد. در روایت مفضل بن عمر آمده است که به امام صادق (علیه السلام) عرضه داشت: به من از فرمایش پيغمبر خدا (صلى اللّه عليه و آله) درباره حضرت فاطمه خبر دهید که فرمودند: «قطعا او سرور زنان جهانيان است». آيا ایشان، بزرگِ بانوان زمان خويشتن بودند؟ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: اين مقام براى حضرت مريم است كه سرور زنان زمانه خويش بود، اما فاطمه سرور بانوان سراسر جهان از آغاز تا پايان است.6

همانطور که در کتاب المیزان فرمودند، اگر به اطلاق این فرمایش الهی «بر زنان عالمیان» تمسک کنیم، به زمان خودش اختصاص پیدا نمی‌کند. لیکن آن اصطفاء به طور ویژه، به حاملگی و زایمان حضرت مریم اختصاص داشته است. ولی گزینش و اصطفاء حضرت فاطمه زهراء (علیها السلام) مطلق بوده است و این، وجه تفاوت بین اصطفاء متعدی با «علی» ـ آنگونه که درباره حضرت مریم است ـ و اصطفاء مطلق می‌باشد. علامه در المیزان می‌فرماید: «كلمه اصطفاء، اگر با كلمه «على» متعدى شود، به معناى تقدّم  است. و اين اصطفاء، غير از اصطفاء مطلق و بدون كلمه «على» است، كه به معناى تسليم می‌باشد. بنابراین، اصطفاء آن حضرت بر زنان عالميان، به معناى مقدّم داشتن آن جناب بر ساير زنان است».

پس تقدّم حضرت مریم از برخی جهات بوده است «و از میان خصائص وجودى حضرت مريم‏، بر هيچ خصيصه‏اى به جز ولادت عجيب فرزندش حضرت عیسی (علیه السلام) انگشت نمى‏گذارد. اين همان وجه گزینش حضرت مریم و مقدّم داشتن او بر زنان عالمیان می‌باشد».7

درباره ولادت حضرات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) آمده که خداوند متعالی ایشان از شرّ شیطان رانده شده، حفظ فرموده است. در حدیثی از مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) و داستان ازدواج ایشان با حضرت زهراء (علیها السلام) و دعای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای آن دو بزرگوار آمده است: [علی جان!] با نام خداوند متعال بلند شو و بگو: «على بركة الله، و ما شاء الله، لا قوة إلا بالله، توكّلت على الله». سپس حضرت مرا آوردند و در کنار فاطمه نشاندند و به خداوند عرضه داشتند: «خدايا! اين دو، محبوب‌ترين خلق تو در نزد من هستند. آنان را دوست بدار و خير و بركتی در فرزندانشان قرار بده و از جانب خود نگهبانى بر آنان بگمار. من هر دوى آنان و فرزندانشان را از شرّ شيطان رانده شده، به تو مى‌سپارم».8   

پیرامون رزق و روزی که برای آن دو بانوی بزرگوار، از جانب خداوند متعال می‌آمد، در روایتی از صحابی جلیل، حذیفة بن یمان درباره غذایی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اصحاب در خانه حضرت فاطمه یافتند و آن را پیش از آن ندیده بودند، آمده است: پیغمبر اسلام برخاستند و بر حضرت صدیقه طاهره وارد شدند و فرمودند: فاطمه جان! این از کجا برای تو آمده است؟ حضرت زهراء جواب دادند و ما (اصحاب) می‌شنیدیم: «اين از جانب خداست، كه خدا به هر كس بخواهد، بى‏شمار روزى مى‏دهد». آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیرون رفتند، در حالی که گریه می‌کردند و فرمودند: «خداوند را سپاس می‌گویم که نمُردم و برای دخترم دیدم، آنچه را زکریا برای مریم دید؛ هر گاه حضرت زکریا بر مریم عذراء وارد می‌شد، نزد او رزقی می‌یافت و می‌فرمود: «اى مريم، اين از كجا براى تو [آمده است؟ او در پاسخ مى‏]گفت: «اين از جانب خداست، كه خدا به هر كس بخواهد، بى‏شمار روزى مى‏دهد».9

در پایان، دوست دارم ابیاتی که در مقایسه بین بعضی حالات صدیقه کبری، فاطمه زهراء (علیها السلام) و حضرت مریم سروده شده است را بیاورم:   

إن قِـيـلَ حَــوّا قُـلـتَ فـاطـمُ فَـخرُه - اأو قـيـلَ مـريـمُ قـلـتُ فـاطـمُ أفـضل
أفــهـلْ لـمـريـم والـــدٌ كـمـحـمد - ٍ
أم هَــلْ لـمـريمَ مـثـلُ فـاطـمَ أشـبلُ
كـــلٌ لــهـا عـنـدَ الــولادةِ حـالـةٌ -
فـيـها عـقـولُ بـنـي الـبصائرِ تـذهَلُ
هـــذي لـنـخلتِها الـتَـجَتْ فَـتَـساقَطَت - ْ
رُطَــبَـاً جَـنـياً فـهـي مـنـه تـأكُـلُ
ولــدت بـعـيسى وهــي غـيرُ مـروعة -
أنَّـــى وحـارسُـها الـسّـري الأبـسـلُ
وإلــى الـجدارِ وصـفحةِ الـبابِ الـتَجت -
بـنـتُ الـنَّـبي فـأسـقَطَتْ مــا تَـحمِلُ
سَـقَـطت وأسـقَـطَتِ الـجـنينَ وحـولَها -
مــن كــلِّ ذي حـسـبٍ لـئـيمٍ جَـحفل
هــــذا يـعـنـفـها وذاكَ يــدُعُّـهـا -
ويــردهـا هـــذا وهـــذا يــركُـلُ
وأمـامَـهـا أســـدُ الأســـودِ يـقـودُهُ -
بـالـحبل قـنـفذ هــل كـهـذا مـعضَلُ
ولـسـوفَ تـأتـي فــي الـقـيامةِ فـاطمٌ -
تـشـكـوا إلــى ربِّ الـسـماءِ وتـعـولُ
ولـتَـرفَـعَـنَّ جـنـيـنَـها وحـنـيـنَها -
بـشـكـايةٍ مـنـهـا الـسـماءُ تَـزلزَلُ10

 

ترجمه ابیات:

ـ اگر کسی درباره حضرت حوّا بگوید، خواهم گفت: فاطمه باعث افتخار او است و یا اگر از مریم سخن به میان آورد، خواهم گفت: فاطمه از او برتر است.

ـ آیا مریم، پدری همچون حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) دارد؟ و آیا مریم مانند همچون فاطمه، فرزندی چون شیر دارد؟

ـ هر کدام از آن دو بانو در هنگام زایمان، حالتی داشتند که عقل صاحبان بصیرت از آن حیران می‌شود.

ـ حضرت مریم در هنگام زایمان به درخت نخلی پناه برد و آن درخت برایش خرمای تازه‌ای فرو فرستاد تا از آن بخورد.

ـ حضرت عیسی را در حالی به دنیا آورد که از چیزی واهمه نداشت؛ نه تنها ترسی نداشت، بلکه مردانی شجاع و دلاور از او پاسداری می‌کردند.

ـ اما دخت پیامر به دیوار و تخته در پناه برده بود و در نهایت فرزند خود را سقط کرد.

ـ بر زمین افتاد و جنین خود را سقط کرد، در حالی که گروهی از افراد پست و فرومایه اطراف او را گرفته بودند.

ـ این یکی با او به سختی رفتار می‌کرد و یکی دیگر او را پرت می‌کرد. یکی او را می‌کشید و دیگری به او لگد می‌زد!!

ـ و قنفذ در مقابل چشمانش، شیر شیران [مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام] را با ریسمان می‌کشید. آیا مصیبتی همچون این مصیبت یافت می‌شود؟

ـ زود باشد که آن بانوی صدیقه در صحرای قیامت حاضر شود و به پروردگار آسمان، شکایت و زاری کند.

ـ کودکش را روی دست بلند می‌کند و فریاد می‌کشد و به گونه‌ای شکایت می‌کند که از آن، آسمان به لرزه می‌افتد. 

 

 

ــــــــــــــــــ

* این نوشتار در روزنامه «الصادقین»، شماره 202، صفحه دو، به تاریخ 27 ذی قعده 1441 به چاپ رسیده است.

1ـ البرهان فی تفسير القرآن، ج 2، ص33 از تفسير عياشی، ج1، ص193.

2ـ سوره آل عمران، آیه 42.

3ـ سوره مریم، آیه 17.

4ـ علل الشرائع، ج1، ص216 و تفسير نور الثقلين، ج 1، ص337.

5ـ سوره احزاب، آیه 33.

6ـ البرهان فی تفسير القرآن، ج 2، ص216 حدیث 7 از معانی الاخبار شیخ صدوق، ص 107، حدیث 1.

7ـ الميزان فی تفسير القرآن، ج3، ص218.

8ـ امالی شيخ طوسی، ص 40 و تفسير نور الثقلين، ج1، ص333.

9ـ البرهان فی تفسير القرآن، ج2، ص216، حدیث 8 از امالی شيخ طوسی، ج2، ص227.

10ـ ديوان شعر شيخ محسن ابو الحبّ (الكبير)، ص 128.