چگونه می­توان قرآن را به زندگی بازگرداند؟

| |زمان مطالعات : 281
  • Post on Facebook
  • Share on WhatsApp
  • Share on Telegram
  • Twitter
  • Tumblr
  • Share on Pinterest
  • Share on Instagram
  • pdf
  • نسخه چاپي
  • save

چگونه می­توان قرآن را به زندگی بازگرداند؟

اكنون به پرسشي كه مطرح كرديم، باز مي­گرديم: راه باز گرداندن قرآن به زندگي و بهره­مندي از آن چگونه است؟ مسئوليت اين امر را دو گروه بر عهده دارند: جامعه و حوزه شريفي كه سرفصل و رمز آگاهي، بيداري و سطح ديني امت است. گفتيم كه مهم­ترين وظيفه حوزه در جامعه، ارائه مفاهيم قرآن و ديدگاه­ها، تصورات، اخلاق و اعتقادات آن- كه به برخي از آن­ اشاره كرديم- به جامعه با دركي صحيح
و بي­آلايش طبق خواست قرآن و به صورتي مناسب است تا نقش آن در زندگي امت كارآمد و اثرگذار باشد. اين مهم از طريق كانال­هاي فراواني چون منبر حسيني، سخنراني­ها، سمينارها، خطبه­هاي نماز جمعه و نماز جماعت، كتاب­ها، مجلات، نشريات و مانند آن صورت مي­پذيرد.

 اما پيش از آن، بازگشت قرآن به برنامه­هاي درسي حوزه ضروري است و اين امر در دو سطح تحقق مي­يابد:

نخست: پژوهش­هاي اوليه يعني سطوح مقدماتي و سطوح ابتدائي كه در اين سطوح برنامه­هاي زير به آن­ها ارائه مي­شود:

1-­ حفظ و تلاوت قرآن كريم، اعراب گذاري آن طبق دستور زبان عربي و فراگيري نيكو و دقيق قواعد تجويد قرآن در چارچوب ديني.

2- تفسيري اجمالي بر واژگان قرآن هر چند به صورت شرح واژگان باشد آن چنان كه در تفسير شبر و مانند آن آمده است تا بدين وسيله، دانشجو انديشه­هاي كلي معاني قرآن را دريافت كند.

3- مطالعه علوم قرآن و بهترين كتاب در اين زمينه، كتاب البيان یا مقدمه كتاب آلاء الرحمن كه در آغاز تفسير شبر چاپ شده، است.

4- برگزاري مسابقاتي در زمينه معلومات گوناگوني از قرآن و تخصيص جوایزی براي نفرات برنده و برتر.

دوم: در سطح پژوهش­هاي عالي كه در قالب چند برنامه ارائه مي­شود:

1-­ ایجاد فرصت برای کسب تخصص در مطالعات قرآني كه بهترين زمان آن پس از كامل كردن سطوح عالي است به­گونه­اي كه براي دانشجوي متخصص برنامه­اي ويژه به شمار آيد و پس از آزمون تعيين صلاحيت براي دانشجويي كه به دنبال تخصص در اين زمينه است، امكان استفاده از برخي كتاب­هاي موجود برای وی فراهم می­شود و همراه با تدارك منابع مرتبط وي همه همّ خود صرف مطالعه و پژوهش مي­کند تا مدرس، مفسر یا پژوهشگر قرآني شود.

2- مطالعه تقسير قرآن به صورتي عميق حال يا به‌طور كامل یا به صورت آيات و بخش­هايي گزيده از آن كه در خدمت هدفي مشخص است. مي­توان يكي از تفاسير را به عنوان متن مورد مطالعه انتخاب كرد كه استاد آن را شرح داده، حاشيه بر آن نوشته و معلومات سودمندي برگرفته از تفاسير و ديگر منابع در حد امكان بر آن مي­افزايد. به نظر بنده حقیر دو تفسير برتر در اين زمينه تفاسير «الميزان» و «في ظلال القرآن» هستند كه متن ارئه شده از يكي از آن­ها یا جامع هر دو تفسير باشد، زيرا هر يك از آن دو، رویکردی ويژه و متفاوت از ديگري در تفسير دارد كه اين روش، جرعه­اي از معارف هر دو تفسير را به دانشجو مي­آموزد. 

3- تهیه برنامه­هايي براي دروس مفاهيم قرآن و تصورات، ديدگاه­ها، نظريات و فلسفه آن در باب هستي و زندگي، پس از آن كه دانشجو در مطالعات پيشين خود، تفسيري اجمالي از الفاظ قرآن را فراگرفته است. اين امور با مطالعه موضوعي آيات قرآن نه با روش مرسوم جزء جزء به‌دست مي­آيد، هر چند كه اين روش، پايه مطالعه موضوعي است. در كتاب مدخل إلي تفسير القرآن: مقدمه­اي بر تفسير قرآن كه اين بحث، مقدمه­ آن به شمار مي­رود، بين اين دو روش (موضوعي و جزء جزء) مقايسه­اي انجام دادم.

بر موضوعات علمي يعني موضوعاتي كه پیرامون حقایق روز هستند، چه در سطح اعتقادات یا اخلاق یا فكر و انديشه متمركز مي­شود. براي مثال موضوعاتي چون تقوی، صبر، فقه و دانش، توحيد، امامت، شيطان، معاد، جامعه اسلامی و اركان نظام یا عوامل فروپاشي آن، اميد و آرزو، پند و عبرت، سنت­هاي خداوند در ارتباط با امت­ها و جوامع و از اين دست مسائل بررسي شود و از آن پس بسياري از افكار و انديشه­ها تغيير پيدا خواهد كرد، زیرا بر اساس تحقيق در نمونه­هايي از الفاظ قرآن، مفاهيم رايج و كنوني این الفاظ قرآنی به‌طور دقيق با فهم قرآني آن­ها منطبق نيست و اين به دليل غبار انبوه تاویل‌ها و تفسيرهاي خودسرانه، حاكمیت خواسته­ها و تعصبات و هجوم مخالفين و غير آن است.

فقه و فقيه در اصطلاح قرآني

اندكي قبل، مفهوم جاهليت در اصطلاح قرآني و همچنين ويژگي­ها و مشخصه­هاي جامعه جاهلي و جايگزين­هاي الهي كه قرآن ارائه مي­دهد به عنوان نمونه­اي از يك مفهوم اجتماعي مطرح كرديم و اكنون درك قرآني از لفظ حوزوي (فقه) را به عنوان نمونه­اي ديگر ارائه مي­دهم. مفهوم رايج فقه نزد ما علم به احكام شرعي است اما در اصطلاح قرآني به مفهوم شناخت خداوند متعال است و همان‌گونه كه مشخص است هيچ ارتباطي ميان اين دو مفهوم وجود ندارد بلكه نسبت ميان آن دو از نوع عموم من وجه است. در اين آيه از قرآن چنين آمده است: «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون[1]‏: چرا از هر گروهى دسته‏اى به سفر نروند تا دانش دين خويش را بياموزند و چون بازگشتند مردم خود را هشدار دهند، باشد كه از زشتكارى حذر كنند». ما مي­دانيم كه تقوي و پرهيزكاري از شناخت احكام شرعي نشأت نمي­گيرد، بلكه پرهيزكاري داراي ريشه­هاي روحي، نفسي و عقلي بوده و پس از حصول شناخت و تقوي در قلب به فراگيري احكام شرعي و بکارگیری آن­ها برمي­خيزد. انسان، خود مي­تواند با مطالعه كتب فقهي و درنگ و تأمل در آن از آغاز تا پايان اين امر را تجربه كند تا ببیند آيا قلب او از چيزي تغذيه کرده و یا بر پرهيزکاری و تقواي آن افزوده شده است. چه بسيار فقيه به مفهوم اصطلاحي آن ديده­ايم كه مشتاق دنيا بوده و به‌طور كامل از خداوند متعال دور است. قرآن خبر چنين فقيهي را براي ما اینگونه روايت مي­كند: «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ * وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون‏[2]: خبر آن مرد را بر ايشان بخوان كه آيات خويش را به او عطا كرده بوديم و او از آن علم عارى گشت و شيطان در پى‏اش افتاد و در زمره گمراهان درآمد. اگر خواسته بوديم به سبب آن علم كه به او داده بوديم رفعتش مى‏بخشيديم، ولى او در زمين بماند و از پى هواى خويش رفت. مثَل او چون مثَل آن سگ است كه اگر به او حمله كنى زبان از دهان بيرون آرد و اگر رهايش كنى بازهم زبان از دهان بيرون آرد. مثَل آنان كه آيات را دروغ انگاشتند نيز چنين است. قصه را بگوى، شايد به انديشه فرو روند».

يك گواه بر اين موضوع كه مفهوم فقه، شناخت خداوند متعال است، قرار گرفتن قلب كه همان جايگاه شناخت حقيقي خداوند است، در آيات شريفه به عنوان مكان فقه است در‌حالی‌که محل احكام شرعي عقل است. خداوند می­فرمایند: «وَ طُبِعَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُون[3]‏: بر دل‌هايشان مُهر نهاده شده و نمى‏فهمند».«لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها[4]: ايشان را دل‌هايى است كه بدان نمى‏فهمند» بدين دليل آيه شريفه، این فقه يعنی همان شناخت استوار نسبت به خداوند و مبدأ و معاد را عامل افزايش ده برابري نيروي مؤمنان قرار مي­دهد، خداوند مي­فرمايد:«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُون[5]‏: اى پيامبر، مؤمنان را به جنگ برانگيز. اگر از شما بيست تن باشند و در جنگ پايدارى كنند، بر دويست تن غلبه خواهند يافت و اگر صد تن باشند، بر هزار تن از كافران پيروز مى‏شوند. زيرا آنان مردمى عارى از فهمند». حديثي از رسول خدا (ص) نيز بر چنين مفهومي تأكيد مي­كند، ايشان مي­فرمايند: «الا أخبركم بالفقيه حقاً؟ من لم يُقنط الناس من رحمة الله و لم يؤمنهم من عذاب الله و لم يؤيسهم من روح الله و لم يرخّص في معاصي الله و لم يترك القرآن رغبة عنه إلي غيره، ألا لا خير في علم ليس فيه تفهم، ألا لا خير في قراءة ليس فيها تدبر، ألا لا خير في عبادة ليس فيها تفقه[6]: آيا شما را نسبت به فقيه حقيقي آگاه سازم؟ کسی كه مردم را از رحمت خدا نااُميد نكرده و از عذاب الهي ايمن نداند از بخشش خداوند مأيوس نگرداند، مجوز معصيت و نافرماني خداوند را ندهد و قرآن را به دليل تمايل به غير آن وانگذارد. آگاه باشيد كه در علم بدون درك و فهم، قرائت بدون تدبر و عبادت بدون تفقه، خير و بركتي نیست). اين حديث در كتاب الوسائل موجود بوده و ادامه آن در منبع ديگري[7] ذكر شده که عبارت است از: (فإنه إذا كان يوم القيامة نادي منادٍ: يا أيها الناس إن اقربكم من الله تعالي مجلساً أشدُّكم له خوفاً و إن أحبكم إلي الله أحسنكم عملاً و إن اعظمكم عند الله نصيباً أعظمكم فيما عنده رغبة، ثم يقول عز و جل: لا اجمع لكم اليوم خزي الدنيا و خزي الآخرة، فيأمر لهم بكراسي فيجلسون عليها و أقبل عليهم الجبار بوجهه و هو راض عنهم و قد أحسن ثوابهم: در روز قيامت منادي ندا می­دهد اي مردم! نزديك‌ترین جايگاه به خداوند را بيمناك­ترين شما نسبت به او دارد، محبوب­ترين شما نزد او، نيكوكارترين شماست، بهره­مندترين شما نزد خداوند كسي است كه علاقه­مندترين شماست نسبت به آنچه نزد اوست. سپس خداوند عز و جل مي­فرمايد: امروز خواري دنيا و آخرت را با هم براي شما جمع نمي­كنم. پس به آنان امر مي­كند تا بر اريكه­هايي بنشينند و خداوند جبار به آن­ها روي كرده از آنان راضي است و پاداش آنان را نيك مي­گرداند).

بنابراین، هر آنچه مايه تقرب انسان به خداوند متعال گردد از ويژگي­هاي فقيه است. در حديثي از امير المؤمنين(ع) آمده است: «كانت الفقهاء و الحكماء إذا كاتب بعضهم بعضاً كتبوا ثلاثة ليس معهن رابعة: من كانت الآخرة همّه كفاه الله همّه من الدنيا و من أصلح سريرته أصلح الله علانيته و من أصلح فيما بينه و بين الله عز و جل أصلح الله فيما بينه و بين الناس[8]: فقيهان و خردمندان هنگاميكه با يكديگر مكاتبه مي­كنند، سه توصيه را بيان مي­كنند كه مورد چهارم ندارد: هر كه آخرت همّ و غمّ او باشد، خداوند او را از تلاش براي دنيا بي­نياز كند، هر كه باطن خويش را نيكو كند، خداوند ظاهرش را نيكو گرداند و هركه مابين خود را با خداوند اصلاح كند، خداوند مابين او را با مردم اصلاح كند.

در حديثي از امام رضا(ع) آمده است: « من علامات الفقه الحلم و العلم و الصمت، إن الصمت باب من ابواب الحكمة و ان الصمت يكسب المحبة و إنه دليل علي كل خير[9]: از نشانه­هاي فقه، بردباري، دانش و سكوت است، سكوت دري از درهاي حكمت بوده محبت مي­آ­ورد و راهنماي هر خير و نيكي است».

با جمع بين دو حديث می­توان اين مفهوم را استنباط کرد، در كتاب الخصال از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است كه فرمودند: «صنفان من أمتي إذا صلحا صلحت أمتي و إذا فسدا فسدت أمتي: الأمراء و الفقهاء: دو گروه از امت من هستند كه اگر اصلاح شوند، امت من نيز اصلاح گردد و اگر فاسد باشند، امت من نيز به فساد گرايد: اين دو گروه حاكمان و فقيهان هستند) و در كتاب الوسائل[10]عن الامالي به جاي واژه «علما: دانشمندان» «قراء: قاريان» ذكر شده است كه اگر حديث بعدي را كه در وصف قاريان است به‌آن ضميمه كنيم به مفهوم مذكور دست مي­يابيم.

ميان مفهوم فقيه طبق اصطلاح قرآني و فقيه با مفهوم حوزوي رابطه عموم من وجه برقرار است، زيرا گاهي شخصي فقيه به مفهوم قرآني آن بوده اما فقيه از نظر حوزوي نیست، زیرا بسياري از اولياء عارف الهي وجود دارند كه داراي كرامات مشهودي هستند، هرچند که رتبه­اي عالي در علوم حوزوي كسب نكرده­اند. عكس اين موضوع نيز وجود دارد، گاهي شخصي را مي­يابيم كه ذهن او پر از نظريه­ها و انديشه­هاي اصولي و عقلي و مسائل فقهي است طوری­كه حتي به ظريف­ترين و پيچيده­ترين آن­ها احاطه و تسلط دارد، اما قلب او با ياد خداي تعالي آباد نگشته و اگر از او ساده­ترين مسائل در باب پاكسازي نفس، سلوك شايسته در راه خداوند متعال، پالايش درون و طهارت قلب پرسش شود، سرگشته و حيران خواهد ماند. امثال چنين شخصي، فقيه به مفهوم قرآني آن نيستند، بلكه فقيه كامل كسي است كه جامع هر دو مفهوم فقه باشد آن­گونه كه علماي مقدس ما چنین هستند، كساني كه در فقه و اصول به مقامي برجسته و در عرفان به منزلتي والا رسيده­اند. آنان هستند كه مقصود و منظور اين حديث شريف هستند: «الفقهاء امناء الرسل: فقيهان، امين و مورد اعتماد پيامبران هستند). بايد با چنين نگاه قرآني، احاديث شريف را درك و استنباط كنيم تا بدين وسيله، مفاهيم والاي آن­ از دست نرود.

من در اينجا فقط يك حديثي را بيان مي­كنم كه مسئوليت حوزه شريف را در بيداري جامعه و هدايت و اصلاح آن تبيين مي­سازد. روايت شده است كه (أن رسول الله خطب فحمد الله و أثني عليه ثم ذكر طوائف من المسلمين فأثني عليهم، ثم قال: ما بال اقوامٍ لايتعلمون من جيرانهم و لايتفقهون و لايتفطنون؟ و الذي نفسي بيده ليعلمنّ جيرانهم أو ليتفقهن أو ليتفطنن أو لأعالجهم بالعقوبة في دار الدنيا، ثم نزل و دخل بيته، فقال اصحاب رسول الله(ص) من يعني به الكلام؟ قالوا: ما نعلم يعني بها الكلام إلا الأشعريين فقهاء علماء و لهم جيران جفاة جهلة.

فاجتمعوا جماعة من الاشعريين فدخلوا علي النبي(ص) فقالوا: ذكرت طوائف من المسلمين بخير و ذكرتنا بشر فما بالنا؟ فقال رسول الله(ص) لتعلمن جيرانكم و لتفقهنهم و لتأمرنهم و لتنهنهم أو لأعاجلنكم بالعقوبة في دار الدنيا، فقالوا: يا رسول الله فأمهلنا سنة ففي سنة ما نعلمهم و يتعلمون فامهلهم سنة ثم قرأ رسول الله(ص): «لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى‏ لِسانِ داوُدَ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ * كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ([11])([12]): پيامبر(ص) خطبه­اي خواند و ابتدا حمد و ثنای الهي را به جاي آورد سپس برخي از مسلمين را نام برده و آن­ها را ستودند و آن گاه فرمودند: چه مى‏شود مردمى را كه از همسايگان خود علم و ادب و احكام دين نمى‏آموزند و به اين ­وسيله خود را آشناى به احكام دين و متفطن به آن نمى‏سازند؟ سوگند به آن خدايى كه جانم به‌دست اوست يا اين است كه همسايگان را ياد مى‏دهند و از آنان ياد مى‏گيرند، يا خود متفطن مى‏شوند يا اين است كه من خود در دنيا آن‌ها را عقوبت خواهم كرد قبل از آنكه خداوند در قيامت عقوبتشان كند، آن­گاه از منبر فرود آمده و به منزل تشريف برد. اصحاب آن حضرت با هم به گفت‌و‌گو پرداخته و از يكديگر مى‏پرسيدند غرضش از اين كلام چه كسى بود؟! گفتند: جز اشعريون كسى به نظر ما نمى‏رسد، آن‌هايند كه خودشان عالم و فقيه‏اند و همسايگانشان مردمي جفاپيشه و نادانند. اين گفت‌وگو و سؤال و جواب‌ها به گوش اشعري‌ها رسيد جمعى از ايشان براى تحقيق قضيه و اينكه آيا روى سخن رسول اللَّه(ص) با ايشان بوده يا نه، شرفياب حضور رسول اللَّه(ص) شده و عرض كردند: عده‏اى از مسلمين را به خير و خوبى ياد فرموديد و ما را به زشتى، مگر چه گناه و تخلفى از ما سر زده است؟ پيامبر فرمود: يا اين است كه همسايگان را علم و دين ياد مى‏دهيد و آنان را داناى به احكام دين مى‏سازيد و نيز امر به معروف و نهى از منكرشان مى‏كنيد، يا اينكه در همين دنيا و قبل از رسيدنتان به عقوبت آخرت عقوبتتان خواهم کرد، عرض كردند ای رسول خدا پس يك سال به ما مهلت بده، زيرا تعليم و تعلم آنان دست كم يك سال وقت لازم دارد، آن جناب پذيرفته و يك سال مهلتشان داد، آن گاه اين آيه را تلاوت فرمود: «كافران از بنى اسرائيل بر زبان داود و عيسى پسر مريم لعنت شده‏اند از اين رو كه نافرمانى و تجاوز مى‏كردند. از كار ناپسند باز نمى‏ايستادند بى‏گمان، زشت است كارى كه مى‏كردند».

موارد مذكور برخي پيشنهاداتي بود كه در اين زمينه به حوزه شريف تقديم مي­كنم. وظيفه مشترك همه، جديّت و پشتكار در تلاوت قرآن و بهره­مندي از آن در ساعات شب و اول و آخر روز است. از خلال احاديث بعدي با نمونه­هاي بسياري از اين امر آشنا خواهيم شد.

اين وظيفه فقط مختص حوزه نبوده، بلکه به دليل وجوب بيشتر اين وظيفه بر آنان نسبت به ديگران، ما فقط آن‌ها را مورد خطاب قرار مي­دهيم در غير اين صورت افراد جامعه همگي بر اساس موقعيت خود مسئول پيروي از اين برنامه­ها هستند؛ بنابراین افرادي كه شناخت اندكي نسبت به قرآن دارند با خواندن تفاسير ساده مانند تفسير شبر آغاز كنند و من به همه مسلمانان نصيحت مي­كنم- واين تجربه خود من است- كه زندگي خويش را با قرآن آغاز كرده و قرآن را از روی نسخه­های تفسير شده­اي مانند نمونه مذكور تلاوت كند تا در خلال تلاوت، فهم واژگان براي وي سهل و هموار گردد و چند ختم قرآن را بدين منوال ادامه دهد تا اينكه شناختي اجمالي نسبت به قرآن پيدا كند. سپس به همان نسخه قرآن بازگردد تا همگام با تلاوت آن با استفاده از كتاب­هاي تفسير چون «الميزان» و «في ظلال القرآن» توانائي­هاي خويش را گسترش دهد و كتاب­هايي را مطالعه كند كه مفاهيم قرآني را شرح داده یا قرآن را بر اساس موضوعات آن بررسي كرده باشد به­گونه­اي كه يكي از اين كتاب­ها عنوان پژوهش قرار گيرد و پس از مطالعه و بررسي قرآن، آيات مرتبط با اين عنوان جمع آوري شود. در نهايت از اين مجموعه آيات، ديدگاه و نظريه قرآن - من در اينجا برخي اصطلاحات فكري را براي انس گرفتن اذهان با آن‌ها همراه با جانب احتياط به عاريت مي­گيرم- در ارتباط با اين موضوع به‌دست آيد، موضوعی كه بايد مشكل واقعي موجود در جامعه چه از نوع عقيدتي، اخلاقي، فكري یا غير آن را مورد بررسي قرار دهد.

بهتر است اين امر، همراه با يكي از اساتيد فاضل حوزه شريف پيگيري شود تا آنان را راهنمایی كرده به پرسش­هايشان پاسخ دهد و آنان را نسبت به مصالح خود، رهنمون سازد. جامعه و حوزه يكديگر را كامل مي­كنند، حوزه  جامعه را ارشاد مي­كند و جامعه نيز حوزه را ملزم مي­كند تا در سطح مسئوليت خويش و مطابق با نيازها و ضرورت­هاي امت و همگام با روزگار خويش گام بردارد كه در اين صورت، عناصر نيك و لايق حوزه از غير آن تفكيك شده و امت شخص شايسته­تر را براي خويش درمي­يابد.

قرآن آن­چنان كه بايد، درك نمي­شود مگر زماني كه انسان آن را به عنوان پيامي براي اصلاح نفس خويش و اطرافيان خود برگيرد و به وسيله قرآن با لغزش وانحرافي كه دامن بشريت را فرا مي­گيرد، رويارو شود. در اين صورت، انسان در محيطي مانند محيط نزول قرآن زندگي مي­كند و در اين هنگام اسرار قرآن بر او گشوده مي­شود و قرائت قرآن صرف تبرك جستن به‌آن كفايت نمي­كند، هر چند در اين امر فضل و برتري غير قابل انكاري وجود دارد.

ضروري است يكي از این پژوهش­ها، قرآن را بر اساس تاريخ نزول آيات مورد بررسی قرار دهد، اگر چه به سبب عدم وجود دليلي قطعي براي آن تاريخ، احاطه كامل به اين موضوع امري دشوار است و فقط امكان شكار و کشف برخي موارد آن وجود دارد؛ اما با توجه به نزول تدريجي قرآن بر اساس حوادث و رويدادها، این پژوهش در زمينه شناخت برنامه­هاي قرآن برای اصلاح جامعه، فوايد بي­شماري به همرا خواهد داشت.

اين نزول تدريجي قرآن به جاي نزول دفعي و يكباره، در اوضاع و شرايطي كه قرآن مورد بررسي قرار داده است، تأثير مستقيم و كارآمدی دارد: «وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى‏ مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلًا[13]: و قرآن را به تفاريق نازل كرديم تا تو آن را با تأنى بر مردم بخوانى و نازلش كرديم، نازل كردنى به كمال‏». از آنجا که قرآن كتاب تربيت، هدايت و زنده كردن است؛ بنابراین بايد نزول آن به صورت تدريجي و همراه با آرامي و ملايمت باشد تا درمان مناسب را در وقت مناسب و به ميزان نياز نه کم‌تر و نه بيشتر، نه پيش از موعد و نه پس از آن ارائه دهد. قرآن اين چنين با نرمي و مدارا دست امت را گرفته تا خود را پس از گذشت دو دهه در قله عظمت، كمال، ابهت، عزت و مناعت بيابد.



[1] - توبه: 122.

[2] - اعراف: 175- 176.

[3]-. توبه: 87

[4] -.اعراف: 179

[5]- انفال: 65.

[6] - الوسائل: كتاب نماز، ابواب قرائت قرآن، باب 3، ح7.

[7] - مدينه البلاغه: 98 از كتاب الجفريات.

[8] - الخصال: ابواب سه گانه، ص129.

[9] - الخصال: ابواب سه گانه، 158.

[10] - كتاب الصلاة: ابواب قرائت قرآن، باب 8، حديث6.

[11] - مائده: 78- 79.

[12]- الميزان: 6/ 84 از كتاب الدر المستور.

[13] - اسراء: 106.