زندگي در سايه قرآن

| |زمان مطالعات : 276
  • Post on Facebook
  • Share on WhatsApp
  • Share on Telegram
  • Twitter
  • Tumblr
  • Share on Pinterest
  • Share on Instagram
  • pdf
  • نسخه چاپي
  • save

زندگي در سايه قرآن

 

زندگي را در سايه قرآن آزمودم و سال­هاي عنفوان جواني خويش را در سايه اهتمام و عنايت به قرآن زيستم و در هر سال 20- 25 بار قرآن را ختم مي­كردم به­گونه­اي كه با گوشت و خون و فكر و زبان و قلبم آميخته شد. همراه با تلاوت قرآن به مطالعه عميق دو تفسير مهم «الميزان» و «في ظلال القرآن» پرداختم كه آن­ها را ارج مي­نهم و به تأثير نيك آن دو در شكل­گيري شخصيت علمي و فكري خود اقرار مي­كنم. اين دو تفسير را به‌طور كامل خواندم و سرفصل­ها و انديشه­هاي اصلي آن­ها را خلاصه کردم. پيوسته به اين دو تفسير مراجعه مي­كنم و آن انديشه­ها در ذهنم و آن لحظات نيك در قلب و جانم زنده مي­شود.

در سایه­سار قرآن چه يافتم و هر كه در سایه حمایت قرآن زندگي می­کند، چه خواهد يافت. خواهد ديد كه عظمت خداوند سبحان در آيات قرآن، قوانين، سنت­ها و قدرت او بر هر چيز تجلي مي­يابد. تمام زمين در قبضه قدرت او و آسمانها پيچيده به دست سلطنت اوست. ‏عزّت همه از آن خداوند است و ملك و قدرت فقط مخصوص اوست. آنكه زمين و هر كه بر آن است را به ارث مي­برد. بازگشت بندگان به سوي اوست و او از رگ گردن به آن‌ها نزديك­تر است. ميان انسان و قلبش حايل مي­شود. هيچ شيئي مالك سود و زيان شيء ديگر نباشد مگر به اذن الهي. در اين هنگام هر آنچه غير خداي تعالي است، هر اندازه كه به ظاهر بزرگ باشد یا ياران و پيروانش سعي در بزرگ نشان دادن و مباهات وي را داشته باشند، خود را در برابر آورنده قرآن كوچك مي­انگارد. ناگهان قدرت خداوند همه بربافته­هاي آنان را فرو مي­برد. آن­گاه نه (شهر) «ارم» كه داراى ستون‏هاى بزرگ بود، نه فرعون، دارنده آن ميخ‏ها و نه صاحب آن گنج­ها كه حمل كليدهايش بر گروهى از مردم نيرومند نیز دشوار مى‏نمود، هيچ­يك باقي نمي­ماند اما قدرت آورنده قرآن به خداوند متصل است و از هر آنچه غير اوست بيمي ندارد «مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُون‏[1]: داستان كسانى كه به جاى خداوند سرورانى (به پرستش) گزيدند مانند آن عنكبوت است كه خانه‏اى بنا كرد و اگر مى‏دانستند بى‏گمان سست‏ترين خانه‏ها خانه عنكبوت است». هر كه پرواي الهي داشته باشد، خداوند او همه چيز را نسبت به او بيمناك قرار مي­دهد.

در اين هنگام خواهي ديد آن قدرت بزرگي كه: «يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى[2]‏: ناگهان از جادويى كه كردند چنان در نظرش آمد كه آن رسنها و عصاها به هر سو مى‏دوند» و بر تحقق هر آنچه بخواهد، تواناست و ناگهان به وسيله آن فرو مي­پاشد و مانند ذوب شدن نمك در آب، ذوب مي­شود و بدون جنگ یا دشمني آشكاري، اما خداوند تو را از عذابي كه آنان را نابود مي­كند، باخبر مي­سازد «فَأَتَى اللَّهُ بُنْيانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ أَتاهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُون‏ ثُمَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُخْزِيهِمْ وَ يَقُولُ أَيْنَ شُرَكائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِيهِمْ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْيَ الْيَوْمَ وَ السُّوءَ عَلَى الْكافِرِين[3]: فرمان خدا در رسيد و آن بنا را از پايه ويران ساخت و سقف بر سرشان فرود آمد و از سويى كه نفهميدند، عذاب آنان را فروگرفت* آن­گاه در روز قيامت رسوايشان سازد و گويد: بتانى كه شريك من مى‏خوانديد و بر سر آن‌ها با يكديگر اختلاف مى‏كرديد اكنون كجايند؟ دانشمندان گويند: امروز نصيب كافران رسوايى و رنج است».

وعده خداوند و آرامش خاطر او را نسبت به مؤمنان خواهد ديد كه فرجام و پاداش نيك براي آن­ها بوده و ليكن پس از آنكه به آنان رنج و سختيها رسيده و چنان پريشان خاطر شدند كه پيامبر(ص) و مؤمنان همراه او مى‏گفتند: پس يارى خدا كى فرا مى‏رسد؟ آگاه باشيد كه يارى خدا نزديك است، ‏گريزي از فتنه و آزمايش نبوده تا خداوند افراد باايمان را پاك و خالص گرداند: «الم * أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لايُفْتَنُونَ (2) وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِين[4]: ‏الف، لام، ميم. *آيا مردم پنداشته‏اند كه چون بگويند: ايمان آورديم، رها شوند و ديگر آزمايش نشوند؟ هر آينه مردمى را كه پيش از آن‌ها بودند آزموديم، تا خدا كسانى را كه راست گفته‏اند معلوم دارد و دروغگويان را متمايز گرداند». در اين صورت، خاطر مؤمن هر­گاه با سختي یا رنجي روبرو شود، آرام مي­گيرد، زیرا اين يكي از سنت­هاي الهي در مورد بندگانش است، پس او بايد اين مواضع را بپذيرد و خداوند راستگويان را پاداشي نيك مي­دهد و گرفتاري­ها را بر اين مؤمن آسان مي­گرداند زيرا او به‌طور كامل تحت حمايت خداوند سبحان است «فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنا[5]: تو تحت نظر مايى‏»، «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلا نَصَبٌ وَلا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَطَؤُنَ مَوْطِئاً يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِين[6]: زيرا در راه خدا هيچ تشنگى به آن‌ها چيره نشود يا به رنج نيفتند يا به گرسنگى دچار نگردند يا قدمى كه كافران را خشمگين سازد برندارند يا به دشمن دستبردى نزنند، مگر آنكه عمل صالحى برايشان نوشته شود، كه خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمى‏سازد».

او بزرگي ايماني كه قلبش را آباد كرده و معارف بلندي كه براي بشريت گمراه ­آورده را مي­بيند، بشريت گمراهي كه در پي سراب، نفس­زنان مي­دود، براي اهداف پوچ زندگي مي­كند و آرزوهاي باطل و بيهوده چون مال و مقام و خواسته­هاي نفساني دارد كه دوستان شيطان برايشان زيبا جلوه مي­دهد. براي رسيدن به اين آرزوها با يكديگر رقابت مي­كنند و براي به‌دست آوردن چيزي كه برايشان باقي نمي­ماند، بلكه وبال آنان است با يكديگر ستيز مي­كنند. براي خود، خداياني مي­سازند كه در عبادت و اطاعت و ولايت آن‌ها با يكديگر اتفاق نظر دارند، مراسم و مناسك عبادي و جشن­هاي بزرگ براي اين خدايان برپا مي­كنند و به­خاطر آن‌ها نه فقط حيوانات بلكه بشريت را هم قرباني مي­كنند و بر قدم­هاي آن‌ها ميلياردها پول هدر مي­دهند.

پیامبر(ص) مي­بيند كه او تنها نیست تا احساس سستي، خواري، تسليم و فرمانبرداري  ­كند و رنجي را كه او تحمل كرده، مي­بيند و با آن زندگي مي­كند، اتفاق جديدي نبوده و تنها تجربه او نيست: «قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى‏ إِلَيَّ وَما أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ‏[7]: بگو: من پديده‏اى نوظهور در ميان پيامبران نيستم و نمى‏دانم سرنوشت من و شما چه خواهد شد، تنها از آنچه به من وحى مى‏شود پيروى مى‏كنم و فقط هشدار دهنده‏اى آشكارم»؛ بنابراین پيش از او نيز پيامبران بزرگ، اولياء گرانقدر، پيام­آوران و صالحان و بندگان صالح در اين راه بوده­اند و بيش از وي رنج كشيده و بر مصيبت­هاي سخت­تر از مصيبت او بردباري كرده­اند و در جوامع خويش با مشكلاتي بزرگ‌تر از مشكلات او روبرو شده­اند و صحنه همان صحنه است:«فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ[8]‏: پس آن‌ها برخى به راه حق هدايت يافتند و بسيارى به فسق و بدكارى شتافتند»، «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لايَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُم[9]‏: اى اهل ايمان، شما (ايمان) خود را محكم نگاه داريد، كه اگر همه عالم گمراه شوند و شما به راه هدايت باشيد زيانى از آن‌ها به شما نرسد».

او تکریم و بزرگداشت خداوند نسبت به خلق را مي­بيند آنگاه که خود او، آنان را مورد خطاب قرار مي­دهد و كلام خويش را به صورت مستقيم براي آن‌ها مي­فرستد. خداوند بزرگ، خالق آسمان­ها و زمين و صاحب اسامي نيك، خود براي خلق پيام مي­فرستد و به عهد خويش با آنان وفا مي­كند. چه تكريمي بزرگ‌تر از اين و چه نعمتي بالاتر از آن: «وَلَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا[10]: ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم و بر دريا و خشكى سوار كرديم و از چيزهاى خوش و پاكيزه روزى داديم و بر بسيارى از مخلوقات خويش برتريشان نهاديم». به‌راستی چه احساسی به انسان دست می­دهد آن­هنگام كه پيام دوست خويش بلكه دوستدار مطلق را مي­خواند (إن القرآن عهد الله إلی خلقه فینبغی لکل مؤمن أن ینظر فیه: قرآن پيمان خداوند با بندگانش است، پس شايسته است كه هر مؤمنی در آن بنگرد).

او خواهد ديد كه هر چيزي در اين هستي بر اندازه و حسابي معين است‌ «إِنَّا كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَر[11]: ما هر چيز را به اندازه آفريده‏ايم‏» «وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُوم[12]: و ما جز به اندازه‏اى معين آن را فرو نمى‏فرستيم»، «وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ[13]: روز قيامت ترازوهاى عدل را تعبيه مى‏كنيم‏». تمام مخلوقات جهان، افراد و جوامعي هستند كه بر طبق سنت­هاي ثابت و هميشگي در جريان هستند: «سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُم‏[14]: سنتهاى پيشينيانتان»، «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ يُحْشَرُون[15]: ‏هيچ جنبنده‏اى در روى زمين نيست و هيچ پرنده‏اى با بالهاى خود در هوا نمى‏پرد مگر آنكه چون شما امتهايى هستند- ما در اين كتاب هيچ چيزى را فروگذار نكرده‏ايم- و سپس همه را در نزد پروردگارشان گرد مى‏آورند». كسي توان خروج از اين قانون بزرگ الهي را ندارد «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا[16]: در سنت خدا هيچ تبديلى نمى‏يآبى و در سنت خدا هيچ تغييرى نمى‏يآبى‏». پس چگونه انسان معبودي غير از خداوند متعال را پرستش مي­كند درحالیکه او را ياراي خروج از قبضه سنت­ها و قوانين الهي نیست؛ بنابراین جاي لهو و لعب و بيهودگي نيست «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ[17]: اى پروردگار ما، اين جهان را به بيهوده نيافريده‏اى، تو منزّهى‏» «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُون‏[18]: جن و انس را جز براى پرستش خود نيافريده‏ام»‏ «لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِين‏[19]: اگر مى‏خواستيم جهان را به بازى گرفته و كارى بيهوده انجام دهيم مى‏كرديم‏» همچنین جاي اتفاق كوركورانه نيست كه چه بسا كافران به‌آن تمسخر کرده و سال­هاي طولاني با آن به عقل و درك مردم ريشخند زده­اند و آن‌ها را گمراه كرده­اند. هم پيرو و هم پيروي شده هر دو نگون­بخت شدند. وراي خلقت انسان هدفي نهفته است كه بايد براي آن زنده باشد و تمام توان خود را وقف تحقق آن نمايد و آن همان خشنودي خداوند متعال است.

او در قرآن وعده الهي و نيروهاي غيبي را براي امداد در هر موضع و در سختي، تنگنا، مبارزه با نفس امّاره یا شيطان مي­بيند و می­داند كه خدا با او بوده و تا زمانيكه با خداست، خدا براي ياري او كافي است. «إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَلاتَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ * نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَفِي الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ * نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِيمٍ* وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِين[20]‏: آنان كه گفتند: محققا پروردگار ما خداى يكتاست و بر اين ايمان پايدار ماندند فرشتگان رحمت بر آن‌ها نازل شوند (و مژده دهند) كه ديگر هيچ ترسى (از وقايع آينده) و حزن و اندوهى (از گذشته خود) نداشته باشيد و شما را به همان بهشتى كه (انبيا) وعده دادند بشارت باد. ما در دنيا و آخرت ياران و دوستداران شماييم و براى شما در بهشت ابد هر چه مايل باشيد يا آرزو و تقاضا كنيد همه مهيّاست. اين سفره احسان را خداى غفور مهربان (به پاداش ثبات ايمان) براى شما گسترده است. در جهان از آن كس كه (چون پيغمبران) خلق را به سوى خدا خواند و نيكوكار گرديد و گفت كه من از تسليم شوندگان خدايم كدام كس بهتر و نيكو گفتارتر است؟» آيات بسياري وجود دارد كه از نزول آرامش بر قلب مؤمنان و ياري آنان به وسيله فرشتگان نشاندار و غير آن خبر مي­دهد.

او در سايه قرآن آرامش مي­يابد «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ[21]: آگاه باشيد كه تنها با ياد خدا دل‌ها آرامش مى‏يابد» و نيز آرامش خاطر و شفاي سينه، هدايت و بركت و هر خير و نيكي كه قرآن با آن خودش را توصيف کرد، در سایه­سار آن وجود دارد.

هنگاميكه آورنده قرآن همه اين نيكي­ها را دريابد عزم و اراده وي استوار گردد و قوت قلب پيدا كند، نفس او نيكو شود، تلاش و همتش افزون گردد و خرد وي آشكار شود. در اين صورت منبع بخشش و سرچشمه خير و نيكي براي خود و جامعه مي­شود، آن­چنان كه افراد مصلح و بزرگ و در رأس آنان حضرت رسول(ص) و حضرت علي(ع) چنین بودند.



[1] - عنكبوت: 41.

[2] - طه: 66.

[3] - نحل: 26- 27.

[4] - عنكبوت: 1-3.

[5] - طور: 48.

[6] - توبه: 120.

[7] - احقاف: 9.

[8] - حديد: 26.

[9] - مائده: 105.

[10] - اسراء: 70.

[11] - قمر: 49.

[12] - حجر: 21.

[13] - انبياء: 47.

[14] - نساء: 26.

[15] - انعام: 38.

[16] - فاطر: 43.

[17] - آل عمران: 191.

[18] - ذاريات: 56.

[19] - انبياء: 17.

[20] - فصلت: 30- 33.

[21] - رعد: 28.